تبلیغات |
بچه های باحال هوشبری 89 گیلان تنها راه کشف ممکن ها,رفتن به ورای ناممکن هاست...
| |||
|
به نام خداوند گسترده مهر مهربان
ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت ور نکاری گل من علف هرز در آن می روید
سلام بچه ها ،امیدوارم حالتون خوب و دلتون بی توجه به فصل خزون بهاری باشه. ادامه مطلب طبقه بندی: خودمونی، سلام بچه های گل Bonnie Blair برنده شدن همیشه به معنی اولین بودن نیست. برنده شدن به معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است. Charles Never break four things in your life: Trust, Promise, Relation & Heart. Because when they break they don't make noise but pains a lot چارلز در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید. اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدایی ندارد ولی دردناک است. Alien Strike Don't compare yourself with anyone in this world. If you do so, you are insulting yourself. آلن استرایک در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کردهاید. Mother Teresa If you start judging people you will be having no time to love them
مادر ترزا اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت.
از آجیل سفره نوروز چند پسته لال مانده است آنها که لب گشودند، خورده شدند آنها که لال ماندند ، می شکنند دندانساز راست می گفت: پسته لال ، سکوتش دندان شکن است! ادامه مطلب [ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 01:53 ب.ظ ] [ نرگس ]
سیب شود رویتان/سرخ وسپید و قشنگ سبز شود جانتان/ سبز و بلند و کمند سیر شود کامتان/از کرم کردگار سکه شود کارتان/روزی تان برقرار غم بشود سنجدی/ رخت ببندد یواش پر ز حلاوت شود/چون سمنو زندگی غرق سعادت شود/شیوه این بندگی اول اول یه سلاااااااااااااااااااااام مخصوص به همه رهگذرای سایلنت که هممون می دونیم کیا هستن. ولی خب دیگه!!!!!!!!! بعدش به رهگذرای با معرفت که اینام مشخصن. چطورین؟ خوبین؟ خوش میگذره؟ تو خونه تکونی کمک کردین؟! خونه دلاتون چی؟ بنظرتون وبمون احتیاج به خونه تکونی نداره؟ آفرین درست حدس زدین.شدیداً به کمکتون نیاز داریم. إإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإ پس چرا هنوز سایلنت موندین!!!!!! یه کاری بکنین دیگه!! عید نزدیکه ها!!!!!! اگه مهموناتون برسن دیگه وقتی واستون نمی مونه بیاین کمک، پس دس به کار شین. به وب بچه های دیگه سر زدین؟؟؟ دیدین چه حس و حالی واسه عید دارن. شما که اینقد بی ذوق نبودین. درسم نداریم بگم دارین خرخونی می کنین؟ ماه دوازده هم آمد و رفت اما ماه دوازده ما هنوز نیامده! طبقه بندی: خودمونی، [ یکشنبه 14 اسفند 1390 ] [ 03:14 ب.ظ ] [ ابوذر بهراد ]
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی ست ، بد است. و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است. طفل معصوم به دور سر من می چرخید. -به خیال ش قندم- یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد گندم. ای دو صد نور به قبرش بارد، مگس خوبی بود. من به این جرم که از یاد تو بیرون م کرد، مگسی را کشتم شاعر: حسین پناهی طبقه بندی: ادبی، [ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 05:15 ب.ظ ] [ ابوذر بهراد ]
زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود. پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم. پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟ پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام طبقه بندی: غیره...، ادبی، رانندگی!
حتما ماجرای راننده ایرانی در کانادا را شنیدهاید که دنده عقب میرفته که به ماشین یک کانادایی میزند و پلیس که میآید، از راننده ایرانی عذرخواهی میکند و میگوید ” لابد راننده کانادایی مست است که مدعی شده شما دنده عقب میرفتید!”
حالا اتفاق جالبتری در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش را متوقف می کند.
پلیس میآید کنار ماشین و میگوید:
“گواهینامه و کارت ماشین!” اصفهانی با لهجه غلیظی میگوید:” من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من نیست. کارتا ایناشم پیشی من نیست. من صاحَب ماشینا کشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. چاقوش هم صندلی عقب گذاشتم! حالاوَم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم، شوما منا گرفتین.”
مامور پلیس که حسابی گیج شده بوده بیسیم میزند به فرماندهاش و عین قضیه را تعریف میکند و درخواست کمک فوری میکند. فرمانده اش هم میگوید که او کاری نکند تا خودش را برساند! فرمانده در اسرع وقت خودش را به محل میرساند و به راننده اصفهانی میگوید: آقا گواهینامه؟ اصفهانی گواهینامه اش را از توی جیبش در میآورد و میدهد به فرمانده. فرمانده میگوید: کارت ماشین؟ اصفهانی کارت ماشین را که به نام خودش بوده از جیبش در میآورد و میدهد به فرمانده.
فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی نیافته، عصبانی دستور میدهد راننده در صندوق عقب را باز کند. اصفهانی در را باز میکند و فرمانده میبیند که صندوق هم خالی است. فرمانده که حسابی گیج شده بوده، به راننده اصفهانی میگوید:” پس این مأمور ما چی میگه؟!”
اصفهانی میگوید: “چی میدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم میخواد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت میرفتم؟ طبقه بندی: طنز، برچسب ها: همیشه بخند....، عنکبوت بزرگی در خانه ی کهنهْ سازی، تار زیبایی برای شکار مگس تنید. هر بار که مگسی بر تارش فرود می آمد و گرفتار می شد عنکبوت آن را می بلعید تا مگسان دیگر که از آن حوالی عبور می کردند تصور کنند تار عنکبوت مکان امنی برای استراحت است . روزی مگس نیمه دانایی، وز وز کنان بالای تار عنکبوت پرواز می کرد و آنقدر برای فرود آمدن مسامحه کرد که عنکبوت ظاهر شد و گفت: "بفرما." اما مگس که از او خیلی باهوشتر بود گفت، "من هرگز در جایی که مگس دیگری نیست فرود نمی آیم و در منزل تو مگس نمی بینم." مگس پرواز کنان رفت ، تا به جایی رسید که مگسان زیادی گرد آمده بودند. می خواست بنشیند که زنبوری گفت: " دست نگهدار نادان، این مگس گیر است. همه این مگسها به دام افتاده اند،" مگس گفت ، مزخرف نگو همه اینها مشغول رقصند." این را گفت و نشست و با دیگر مگسان در آنجا زمین گیر شد. نتیجه اخلاقی : امنیت در کمیّت نیست ، در هیچ چیز دیگر هم نیست.
نوشته:جیمز تربر طبقه بندی: غیره...، ادبی، خداوند باری تعالی در سوره مبارکه نحل بیتوجهی به دروغ را متذکر میشود، کسانی که دروغ میگویند ایمان ندارند، ایمان متوقف بر عدم دروغگویی شده است. دروغگو به حضور خدا در زندگی و معادلات حیات ایمان و یقین ندارد. دروغ از بلاهایی است که چون بر جان آدمی یا جامعه بیفتد چون زلزله آن را ویران و نابود میکند، جامعه ای که مناسبات و اخلاق آن با دروغ رقم بخورد سقوط خواهد کرد و ریشه دروغگویی عدم ایمان است. طبقه بندی: اجتماعی، [ یکشنبه 16 بهمن 1390 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ ابوذر بهراد ]
می دانم در کجا ایستاده ام! توقع ندارم کسی مرا کامل بشناسد توقع ندارم حتماً دوست ام بدارند توقع ندارم باید خوبی هایم را ببینند
چرا که می دانم در کجا ایستاده ام! جایی که می توانم دیگران را بشناسم دیگران را دوست داشته باشم و خوبی های شان را ببینم و همین کافی ست! طبقه بندی: ادبی، [ چهارشنبه 7 دی 1390 ] [ 06:07 ب.ظ ] [ ابوذر بهراد ]
امواج لنگه کفش کودکی را از او گرفت او روی ساحل نوشت دریا دزد کفش های من است مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت دریا سخاوتمند ترین سفره ی هستی موج دریا آمد و جملات را محو کرد و برای من تنها این پیام را باقی گذاشت برداشت های دیگران نسبت به خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی طبقه بندی: غیره...، [ چهارشنبه 7 دی 1390 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ ابوذر بهراد ]
طبقه بندی: غیره...، برچسب ها: ارامش همون چیزیه که باهاته..کافیه چشماتو باز کنی...میبینیش!، به نام خداوند مهربان مهرگستر سلام به همه بر و بچه های باحال نه! ببخشید.بی حال هوشبری . اینجا چقد سوت و کوره. چیستان؟ آموزش-سلف دانشجویان-محوطه-اتاق خانم قلی پور-نمازخونه-اتاق مولاژ-اتاق خانم روحانی-کلاس-سلف اساتید-محوطه -کلاس (اگه گفتین چیه؟!!!) ادامه مطلب طبقه بندی: خودمونی، ای عشق ...
آتش زده ای به تار و پودم ای عشق ، بر هستی و بر بود و نبودم ای عشق ، سرخورده و بیچاره و خوارم کردی ، من با تو مگر چه کرده بودم ای عشق !
سوز عشق...
حاصل عشق مترسگ به کلاغ.... مرگ یک مزرعه بود.... غروب سر نوشت...
به امید چتر فردایت خیس بارانم.... ازطلوع عشق تا غروب سر نوشت.... مرگ..... اشک شمع... نخ داخل شمع از شمع پرسید چرا وقتی من میسوزم تو اشک میریزی *شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه داره میسوزه من اشک نریزم... گریه ..... از کجا می فهمید که کدام بازیکن ازکدام
تیم است؟
فرض کنید شما تماشاگر تلویزیونی یکی از
بازیهای جام جهانی هستید....
و فرض کنید تیم، پیراهن ملی اش را نپوشیده و یا شما پیراهن ملی تیم ها را نمی شناسید.... و فرض کنید روی صفحه تلویزیون ننوشته است که کدام تیم با کدام تیم بازی می کند.... و فرض کنید صدای تلویزیون خراب است یا بازی به زبان چین باستان گزارش می شود... با این فرضیات شما با دیدن چند دقیقه از بازی چگونه می توانید تشخیص دهید که تیمی که بازی می کند، متعلق به کدام کشور است؟ اسم اعضای تیم چیست؟**
به اسم بازیکن که روی پیراهنش نوشته توجه می کنیم، اگر اسم عربی یا آفریقایی داشت می فهمیم تیم فرانسه مشغول بازی است. رنگ موی بازیکنان چه رنگی است؟
به رنگ موهای بازیکنان نگاه می کنیم، اگر بیش از نیمی از بازیکنان رنگ موی شان قرمز یا زرد یا نارنجی یا سبز بود، می فهمیم کره جنوبی مشغول بازی است. الباقی...
دختر نرو دختر نپوش دختر نکن دختر نخند دختر نخواه دختر نفهم دختر بمیر... شاعر : مرجان علیشاهی [ شنبه 5 آذر 1390 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ فرید ]
كوروش کبیر
![]() سلام بچه ها,همونطوری که قول داده بودم اینم از پست "بزرگان تاریخ" هرچقدر فکر کردم نتونستم به خودم اجازه بدم که کسی رو جز کوروش و کسی رو بهتر از کوروش پدر به حق ایران زمین برای شروع این مجموعه انتخاب کنم,مخصوصا که امروز سالروز تولد اون بزرگمرد بود! اما سعی کنید حتما این پستو بخونین چون بنظرم واقعا زشته یه ایرانی باشیمو کوروشو نشناسیم.. خلاصه سرتونو به درد نیارم و امیدوارم که از این مطلب خوشتون بیاد! ادامه مطلب طبقه بندی: بیوگرافی، [ یکشنبه 8 آبان 1390 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ ابوذر بهراد ]
سلام امیدوارم همه خوب باشین تصمیم گرفتم یه مطلب دنباله دار دیگه بذارم اینبار راجب مارکها و برند ها ومعرفی شون کنم که بفهمیم چجوری میشه معروف و برند شد.... ضمنا برند بعدی رو شمام میتونین انتخاب کنین......... adidas
بقیش اینجاست! طبقه بندی: دانستنی، [ شنبه 7 آبان 1390 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ ابوذر بهراد ]
|
| ||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||